عناصر نادر خاکی و بازآرایی ژئوپلیتیک خاورمیانه
طی یک قرن گذشته، نبض ژئوپلیتیک خاورمیانه با بشکههای نفت خام سنجیده میشد. شوکهای نفتی دهه ۱۹۷۰ الگوهای رفتاری درون نظام بینالملل را شکل داد، ائتلافها را تعیین کرد و معماری امنیتی جهانی وابسته به جریان هیدروکربنهای خلیج فارس به سمت مراکز صنعتی غرب را برقرار ساخت.
با این حال، تا اواسط دهه ۲۰۲۰ میلادی، دستورکار جدیدی در کنار نفت پدیدار شد: عناصر نادر خاکی، به ویژه نئودیمیم و پرازئودیمیم (NdPr) که جزو سری لانتانیدها هستند، و همچنین مواد معدنی حیاتی از جمله فلزات باتریساز مانند لیتیوم و کبالت. این مواد از کاربرد صنعتی صرف فراتر رفته و به مواد اولیه راهبردی قرن بیست و یکم تبدیل شدهاند. معماری زنجیره تأمین این عناصر در سراسر خاورمیانه، بازآرایی عمیقی در موازنه قدرت از تهران تا ریاض ایجاد کرده است.
امروزه، منطقه دیگر به نقش همیشگی خود قانع نیست. خاورمیانه در تلاش است تا خود را به عنوان قطب حیاتی برای پالایش و استخراج مواد مورد نیاز تحول سبز و دیجیتال positioning دهد. بیتردید، این گذار یکسان نیست. این گذار به دو چشمانداز رقیب تقسیم میشود: رویکرد اقتصادی جایگزین ایران که مبتنی بر خودکفایی است، و استراتژی تنوعبخشی آیندهنگرانه کشورهای حاشیه خلیج فارس که بر پایه همگرایی جهانی قرار دارد. در این مقاله، واگرایی ایران و خلیج فارس و تأثیر آن بر امنیت زنجیره تأمین آمریکا و چین را در چارچوب عناصر نادر خاکی بررسی کرده و تلاش میکنیم فراتر از تحلیلهای ایرانمحور برویم.
«مقاومت» معدنی ایران
در تهران، جستجوی منابع طبیعی یک مسئله بقا است. اگرچه تحریمها گاه صادرات نفت را فلج کرده، اما جمهوری اسلامی به ثروت زمینشناختی خود روی آورده است. مجموع ذخایر معدنی ایران دهها تریلیون دلار برآورد میشود. کشور از این موضوع به عنوان بیمهنامهای در برابر انزوای غرب یاد میکند.
افتتاح یک کارخانه فرآوری مونازیت داخلی در آوریل ۲۰۲۵، و همچنین اعلام کشف ذخایر عظیم لیتیوم در همدان توسط رژیم در سال ۲۰۲۳، به عنوان خطوط دفاعی در حال ظهور هستند. قابلیتهای هستهای، ارتوپدی و جنگی برای دولتی که در جنگ نامتقارن تخصص دارد، حیاتی است. آهنرباهای دائمی در سامانههای هدایت موشکی برای رادارهای پیشرفته و سامانههای جنگ الکترونیک سپاه پاسداران که محور بازدارندگی مدرن ایران هستند، ضروری میباشند.
ایران با هدف یکپارچگی عمودی، به دنبال ساخت یک مجتمع فناورانه-نظامی مقاوم در برابر تحریمها است؛ از معادن مونازیت یزد تا استخراج داخلی عناصر با خلوص بالا. این راهبرد بر اساس توافق جامع امضا شده با روسیه در ژانویه ۲۰۲۵ و همچنین تقویت روابط با چین استوار است. در اصل، تهران پتانسیل مواد خام معدنی خود را در ازای فناوری فرآوری معامله میکند و بدین ترتیب خود را در یک محور غیرغربی عناصر نادر خاکی قرار میدهد که چارچوب امنیت تأمین به رهبری آمریکا را به چالش میکشد.
بیمه پُرخطر در خلیج فارس
در ساحل مقابل خلیج فارس، تصویری متفاوت دیده میشود. برای عربستان سعودی و امارات متحده عربی، مواد معدنی حیاتی به عنوان پلی به سوی آیندهای پس از نفت ظاهر میشوند. برخلاف موضع تدافعی ایران، استراتژی خلیج فارس به طور تهاجمی توسعهطلبانه و مشارکتی است.
در مه ۲۰۲۵، شرکت معادن عربستان (معادن) و امپی متریالز از چارچوب همکاری برای توسعه زنجیره ارزش عناصر نادر خاکی خبر دادند. سپس، در نوامبر ۲۰۲۵، یک سرمایهگذاری پالایش و جداسازی در عربستان از طریق یک سرمایهگذاری مشترک با حمایت وزارت دفاع آمریکا محقق شد. «معادن» حداقل ۵۱ درصد سهام این ساختار را در اختیار دارد، در حالی که امپی متریالز و وزارت دفاع آمریکا در مجموع تا ۴۹ درصد را دارا هستند. از طریق این ترتیب، ریاض خود را به عنوان یک جایگزین غربی در برابر سلطه چین معرفی میکند و نمونهای از مدیریت ریسک مدرن را به نمایش میگذارد. ریاض همزمان که نقش خود را در بریکس حفظ کرده و از سرمایهگذاریهای چین در بخش خودروهای برقی استقبال میکند، همکاری معدنی با واشنگتن را نیز میسازد.
حجم سرمایه درگیر حیرتآور است. کشورهای حاشیه خلیج فارس دهها میلیارد دلار در خریدهای فرامرزی در آفریقا و اندونزی سرمایهگذاری میکنند و از ثروت موجود خود برای کسب ثروت جدید استفاده میکنند. کارخانه فرآوری لیتیوم امارات با بودجه ۱.۴ میلیارد دلاری و مرکز فرآوری عربستان در ینبوع برای شکستن تنگنای پالایش میانی چین طراحی شدهاند.
از این نظر، کشورهای حاشیه خلیج فارس در آیندهای جایگزین که موتورهای احتراق داخلی منسوخ شدهاند، به دنبال راهی تازه هستند.
مقایسه منطقهای: سلطه یا همافزایی؟
واگرایی رویکردهای ایران و کشورهای خلیج فارس، منبع تنش جدیدی در امنیت خاورمیانه ایجاد میکند. «گسل لانتانیدی» که در امتداد خلیج فارس کشیده شده، نمایانگر دو فلسفه آشتیناپذیر در مورد راهبرد دولتی است. تهران ثروت معدنی خود را برای بقا و خودمختاری ضروری میداند. در اقتصاد ایران، هر گرم نئودیمیم استخراج شده از یزد، نماد مقاومت در برابر فشار غرب است.
هدف نهایی، تضمین بقای رژیم و خودکفایی نظامی آن است، به طوری که برنامههای موشکی و پهپادی آن به محمولههای ارسالی از یک پایتخت خصمانه وابسته نباشد. این راهبرد دروننگر بر همسویی آشکار با یک محور غیرغربی مانند روسیه، چین و بلوک بریکس تکیه دارد. ایران به جای جستجوی سرمایه در بازارهای سنتی، به طرحهای دولتی و ترتیبات پیچیده پایاپای با متحدان ایدئولوژیک خود متکی است.
در تضاد آشکار، پادشاهیهای حاشیه خلیج فارس به رهبری عربستان و امارات، همگرایی جهانی و تنوعبخشی آیندهنگرانه را دنبال میکنند. برای ریاض و ابوظبی، مواد معدنی حیاتی ابزارهایی هستند که انرژی و اقتصاد جدید آنها را به دوران پسا هیدروکربنی سوق داده و آنها را به قطبهای جهانی ضروری تبدیل میکنند. برخلاف ایران، کشورهای حاشیه خلیج فارس به هنر همسویی چندگانه عمل میکنند. آنها از تضمینهای امنیتی آمریکا و سرمایه سرمایهگذاری مشترک استفاده میکنند، همانطور که پیمان معدنی ۲۰۲۵ با واشنگتن نشان میدهد. همزمان، به عنوان شرکای تجاری بزرگ و تأمینکنندگان انرژی برای چین عمل میکنند.
این وضعیت به یک «جنگ سرد منابع» قریبالوقوع در منطقه اشاره دارد. پیشرفت ایران در ظرفیت فرآوری عناصر نادر خاکی میتواند «محور مقاومت» را تقویت کرده و ایران را به بازیگری خودمختارتر در مناقشات منطقهای تبدیل کند. در مقابل، اتحاد خلیج فارس با آمریکا بر سر مواد معدنی میتواند معماری امنیتی را که ایران به دنبال برچیدن آن است، مستحکم تر کند. اعلامیه وزارت امور خارجه آمریکا مبنی بر برگزاری نشست مواد معدنی حیاتی در سال ۲۰۲۶ نشان میدهد که انبار راهبردی مواد معدنی معروف به «پروژه والت» به طور فزایندهای به ثبات خلیج فارس متکی خواهد بود. بنابراین، امنیت معادن ریاض به اندازه تنگه هرمز برای امنیت ملی آمریکا حیاتی میشود.
عامل چین: هژمون سایهای
هنگام بحث در مورد عناصر نادر خاکی در خاورمیانه، نمیتوان فیل در اتاق را نادیده گرفت. علیرغم تلاشهای اخیر آمریکا برای کاهش ریسک، چین هنوز بر اساس برآوردهای مختلف حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد از عرضه جهانی و ۸۰ تا ۹۰ درصد شگفتانگیز ظرفیت پالایش و جداسازی را کنترل میکند. محدودیتهای صادراتی برنامهریزی شده چین بر عناصر نادر خاکی سنگین تا سال ۲۰۲۵، موجهای شوکی در بازار دفاعی جهانی ایجاد کرده و آمریکا و شرکای خاورمیانهای آن را به سمت تنوعبخشی سوق داده است.
برای ایران، چین یک خط حیاتی است. چین فناوریهای پیچیده جداسازی مورد نیاز برای تبدیل مونازیت به نئودیمیم قابل استفاده را فراهم میکند. از منظر خلیج فارس، چین رقیب برای همان مواد معدنی در آفریقا است، اما همچنین مشتری اصلی مواد معدنی است که استخراج میکنند. این امر باعث ایجاد یک «گفتگوی سهجانبه» ظریف بین واشنگتن، پکن و پایتختهای خاورمیانه میشود. در این عصر جدید، منطقه از یک صحنه منفعل برای رقابت ابرقدرتها در حال گذار است.
بیشتر بخوانید:
رابطه بین زمینشناسی (Geology) و ژئوپلیتیک (Geopolitics)
پیامدهای امنیت جهانی
تسلیحاتی شدن زنجیرههای تأمین، مرزهای خاورمیانه را بازتعریف میکند. کارشناسان امنیتی اکنون باید علاوه بر آن، مراقب ملیگرایی منابع نیز باشند. در این مرحله چندین خطر وجود دارد. این موارد شامل اختلال در تولید دفاعی، تهدیدات ترکیبی، دور زدن تحریمها و اثرات زیستمحیطی است. اگر تنشهای منطقهای، به ویژه در اطراف خلیج فارس، تشدید شود، اختلالات نه تنها بر قیمت نفت، بلکه بر تولید سامانههای دفاعی که به زنجیرههای تأمین خاص منطقهای وابسته هستند، تأثیر خواهد گذاشت.
زنجیرههای تأمین پنهان ایران میتواند دور زدن تحریمها را تسهیل کند. تهران میتواند با مخلوط کردن عناصر نادر خاکی با کشورهای دوست دیگر، منشأ مواد مورد استفاده در الکترونیک جهانی را مبهم سازد و برای شرکتهای غربی یک مینگذاری قانونی و اخلاقی ایجاد کند. عناصر نادر خاکی بسیار سمی و آببَر هستند. در خاورمیانه کمآب، مسابقه برای استخراج میتواند ناامنی زیستمحیطی ایجاد کند. این امر میتواند منجر به ناآرامیهای منطقهای یا اختلافات فرامرزی بر سر سفرههای آب زیرزمینی آلوده شود و بعد زیستمحیطی را به مناقشات سنتی بر سر منابع اضافه کند.
منبع: politicstoday
Rare Earth Elements and the Geopolitical Realignment of the Middle East

هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید